
عيب از ماست اگر دوست زما مستور است
ديده بگشاي که بيني همه عالم طور است
لاف کم زن که نبيند رخ خورشيد جهان
چشم خفاش که از ديدن نوري کور است
يا رب اين پرده پندار که در ديده ماست
بازکن تا که ببينم همه عالم نور است
کاش در حلقه رندان خبري بود زدوست
سخن آنجا نه زناصر بود، از منصور است
واي اگر پرده زاسرار بيفتد روزي
فاش گردد که چه در خرقه دين مهجور است
چه کنم تا به سرکوي توام راه دهند
کاين سفر توشه همي خواهد و اين ره دور است
وادي عشق که بيهوشي و سرگرداني است
مدعي در طلبش بوالهوس و مغرور است
لب فرو بست هر آن کس رخ چون ماهش ديد
آنکه مدحت کند از گفته خود مسرور است
وقت آن است که بنشينم و دم در نزنم
به همه کون و مکان مدحت او مسطور است
امام خميني (رحمه الله علیه)

قال مولانا الامام المهدی-عجل الله تعالی فرجه الشریف :
وَفی إِبْنَه رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) لی أُسْوَه حَسَنَه 1
بین این دو بزرگوار شباهت هایی در اسم ها و صفات وجود دارد؛ چرا این گونه نباشد که پسر را الگو مادر است و مادر را امید ، پسر
در ذیل به چند مورد از آن شباهت ها اشاره می شود:
یک : حضرت زهرا سلام الله علیها بقیه النبوه و حضرت مهدی بقیه الانبیاء و بقیه العتره والصفوه و سلاله النبوه و بقیه الله است
دو : حضرت زهرا سلام الله علیها سیده النساء و حضرت مهدی علیه السلام سید الخلق است
سه : حضرت زهرا سلام الله علیها طاهره و حضرت مهدی علیه السلام طاهر است
چهار : حضرت زهرا سلام الله علیها مبارکه و حضرت مهدی مبارک است
پنج : حضرت زهرا سلام الله علیها زکیه و حضرت مهدی علیه السلام زکی است
شش : حضرت زهرا سلام الله علیها طیبه و حضرت مهدی علیه السلام طیب است
هفت : حضرت زهرا سلام الله علیها مطهره و حضرت مهدی علیه السلام مطهر است
هشت : حضرت زهرا سلام الله علیها تقیه و حضرت مهدی علیه السلام تقی است
نه : حضرت زهرا سلام الله علیها نقیه و حضرت مهدی علیه السلام نقی است
ده : حضرت زهرا سلام الله علیها محدثه و حضرت مهدی علیه السلام محدث است
یازده : حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت بقیه اللّه علیه السلام هر دو کوکب دری هستند
دوازده : حضرت زهرا سلام الله علیها منصوره و امام زمان علیه السلام منصور است
سیزده : حضرت زهرا سلام الله علیها صدیقه و حضرت مهدی علیه السلام صادق المقال است
چهارده : حضرت زهرا سلام الله علیها صابره و حضرت مهدی علیه السلام صابر است
پانزده : حضرت زهرا سلام الله علیها معصومه و امام زمان علیه السلام معصوم است
شانزده : حضرت زهرا سلام الله علیها مظهر آیه نور و حضرت مهدی علیه السلام نور آل محمد است
هفده : حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت مهدی علیه السلام هر دو فریاد رس هستند
هیجده : حضرت زهرا سلام الله علیها منتظِر و حضرت مهدی علیه السلام هم منتظَر و هم منتظِر است
نوزده : حضرت زهرا سلام الله علیها نور اهل آسمان و حضرت مهدی علیه السلام نور اهل زمین است
بیست : حضرت زهرا سلام الله علیها خیره الاحرار و سیده النساء، مادر حضرت مهدی علیه السلام خیره الاِماء و سیده الاِماء است
بیست و یک : سخن گفتن حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت مهدی علیه السلام هر دو در شکم مادر
بیست و دو : حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت مهدی علیه السلام شفیع مؤمنان در قیامتند
بیست و سه : مظلومیت حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت مهدی علیه السلام
بیست و چهار : علاقه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم به حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت مهدی علیه السلام
بیست و پنج : عنایت هر دو به زائران حسین
بیست و شش : بیعت کسی بر آن دو بزرگوار نیست و از کسی تقیه نمی کنند
بیست و هفت : دوری هر دو از ستمگران
بیست و نه : آزادی از تعلقات دنیایی
سی : بندگی خداوند
سی و یک : مبارزه با انحراف ها و بدعت ها
سی و دو : غم خواری و توجه به امور مسلمانان به ویژه شیعیان
سی و سه : ایثار و انفاق
سی و چهار : تلاش
پی نوشت ها
1. الغیبه طوسى، ص286، ح245 ; احتجاج، ج2، ص279 ; بحارالأنوار، ج53، ص180، ح9

«وَ امْنُنْ عَلَيْنا بِرِضاهُ»
«خدايا بر ما منت بگذار و رضايت او را شامل حال ما كن»
تا آن معصومِ كل، از ما راضي باشد، و آنچنان شويم كه با قلب امام معصوم، ناهماهنگ نباشيم. شايد اين
بالاترين تقاضايي است كه يك انسان انديشمند ميتواند داشته باشد. از خدايي که از رگ گردن به ما نزديکتر
است، تقاضا ميکنيم که قلب سلطان قلبها را از ما راضي گرداند، چون دل واقعي، دل اوست، اگر قلب آن
حضرت از ما راضي بود در واقع خدا از ما راضي است. خداوند بر دل آن حضرت مينگرد و جايگاه ما را ارزيابي
ميکند، پس بايد دلي که امام زمان علیه السلاماز آن راضي است به خداوند عرضه داريم تا خداوند به ما نظر
کند. به گفتة مولوي:
|
صد جوال زر بیاری ای غنی |
حق بگوید دل بیار ای منحنی |
|
گر ز تو راضیست دل من راضیم |
ور ز تو معرض بود اعراضیم |
ننگرم در تو در آن دل بنگرم |
تحفه او را آر ای جان بر درم |
مادرِ دلها، دل آن حضرت است، بايد دل آن حضرت از تو راضي باشد، تا خدا هم از تو راضي باشد.
|
با تو او چونست هستم من چنان |
زیر پای مادران باشد جنان |
مادر و بابا و اصل خلق اوست | ای خنک آنکس که داند دل ز پوست |
|
تو بگویی نک دل آوردم به تو |
گویدت پرست ازین دلها قتو |
|
آن دلی آور که قطب عالم اوست |
جان جان جان جان آدم اوست |
|
از برای آن دل پر نور و بر |
هست آن سلطان دلها منتظر |
گفتة حضرت سيدالشهداء رِضَا الله رِضَانا اهلَ البيتِ». رضاي خدا در گرو رضاي ما اهلالبيت
است. و قرآن در مورد رضايت خداوند فرمود: «ذلک الْفَوْزُ الْعَظيم».1
پی نوشت ها
1. سوره توبه، آيه 72
منبع : دعاي ندبه، زندگي در فردايي نوراني، اصغر طاهرزاده

کاغذين جامه به خوناب بشويم که فلک
رهنمونيم به پاي علم دار نکرد
دل به اميد صدايي که مگر در تو رسد
ناله ها کرد در اين کوه که فرهاد نکرد
راستش را به ما نگفتند يا لااقل همه راست را به ما نگفتند.
گفتند: تو که بيايي خون به پا مي کني، جوي خون به راه مي اندازي و از کشته پشته مي سازي و ما را از ظهور تو ترساندند.
درست مثل اينکه حادثه اي به شيريني تولد را کتمان کنند و تنها از درد زادن بگويند.
ما از همان کودکي، تو را دوست داشتيم. با همه فطرتمان به توعشق مي ورزيديم و با همه وجودمان بي تاب آمدنت بوديم.
عشق تو با سرشت ما عجين شده است و آمدنت، طبيعي ترين و شيرين ترين نيازمان بود.
اما ...اما کسي به ما نگفت که چه گلستاني مي شود جهان، وقتي که تو بيايي.
همه، پيش از آنکه نگاه مهرگستر و دست هاي عاطفه تو را توصيف کنند، شمشير تو را نشانمان دادند.
آري، براي اينکه گل ها و نهال ها رشد کنند، بايد علف هاي هرز را وجين کرد و اين جز با داسي برنده و سهمگين، ممکن نيست.
آري، براي اينکه مظلومان تاريخ، نفسي به راحتي بکشند، بايد پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاک ماليد و نسلشان را از روي زمين برچيد.
آري، براي اينکه عدالت بر کرسي بنشيند، سرير ستم آلوده سلطنت را بايد واژگون کرد و به دست نابودي سپرد.
و اينها همه، همان معجزه اي است که تنها از دست تو برمي آيد و تنها با دست تو محقق مي شود.
اما مگر نه اينکه اينها همه مقدمه است براي رسيدن به بهشتي که تو باني آني.
آن بهشت را کسي براي ما ترسيم نکرد.
کسي به ما نگفت که آن ساحل اميد که در پس اين درياي خون نشسته، چگونه ساحلي است؟
کسي به ما نگفت وقتي تو بيايي:
پرندگان در آشيانه هاي خود جشن مي گيرند و ماهيان درياها شادمان مي شوند و چشمه ساران مي جوشند و زمين چندين برابر محصول خويش را عرضه مي کند.
به ما نگفتند وقتي تو بيايي:
دل هاي بندگان را آکنده از عبادت و اطاعت مي کني و عدالت بر همه جا دامن مي گسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ريشه کن مي کند و خوي ستمگري و درندگي را محو مي سازد و طوق ذلت بردگي را از گردن خلايق برمي دارد.
به ما نگفتند وقتي تو بيايي:
ساکنان زمين و آسمان به تو عشق مي ورزند، آسمان بارانش را فرو مي فرستد، زمين، گياهان خود را مي روياند و زندگان آرزو مي کنند که کاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقيقي را مي ديدند و مي ديدند که خداوند چگونه برکاتش را بر اهل زمين فرو مي فرستد.
به ما نگفتند وقتي تو بيايي:
همه امت به آغوش تو پناه مي آورند همانند زنبوران عسل به ملکه خويش.
... و تو عدالت را آنچنان که بايد و شايد در پهنه جهان مي گستري و خفته اي را بيدار نمي کني و خوني را نمي ريزي.
به ما نگفتند وقتي تو بيايي:
رفاه و آسايشي مي آيد که نظير آن پيش از اين، نيامده است. مال و ثروت آنچنان وفور مي يابد که هر که نزد تو بيايد فوق تصورش، دريافت مي کند.
به ما نگفتند وقتي تو بيايي:
اموال را چون سيل، جاري مي کني و بخشش هاي کلان خويش را هرگز شماره نمي کني.
به ما نگفتند وقتي توبيايي:
هيچ کس فقير نمي ماند و مردم براي صدقه دادن به دنبال نيازمند مي گردند و پيدا نمي کنند مال را به هر که عرضه مي کنند، مي گويد: بي نيازم.
اي محبوب ازلي و اي معشوق آسماني
ما بي آنکه مختصات آن بهشت موعود را بدانيم و مدينه فاضله حضور تو را بشناسيم تو را دوست مي داريم و به تو عشق مي ورزيم.
چون عشق تو با سرشت ها عجين شده بود و آمدنت طبيعي ترين و شيرين ترين نيازمان بود.
ظهور تو بي ترديد بزرگ ترين جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خير خواهد کرد.
کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد
هر که اقرار بدين حسن خداد داد نکرد
و قصه یتیمیه "ما" از کنار "در" شروع شد! ![]()

بالاترين مرتبه کمال انسانيت ، مقام عصمت است که رضا و غضب انسان در همه امور، بر مدار رضا و غضب خدا باشد . اگر عصمت کبري به آن است که انسان کامل به جائي برسد که در همه امور ، به رضاي خدا راضي شود و به غضب خدا ، غضب کند ؛ فاطمه زهرا کسي است که خداوند متعال به رضاي او راضي مي شود و به غضب او ، غضب مي کند و اين مقامي است که منشأ حيرت انسانهاي کامل است . . .
قسمت چهارم

4. مقام تزکيه و تربيت
غير از مقام هاي رسمي پيشين، پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله مقام تزکيه و تربيت جامعه را نيز بر عهده داشت که پس از آن بزرگوار به اهل بيت ایشان علیهم السلام منتقل شده است:
لَقَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَي الْمُؤمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِّنْ أَنفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَکِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَإِن کَانُواْ مِن قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُّبِينٍ1
خدا بر اهل ايمان منت گذاشت که رسولي از خودشان ميان آنان برانگيخت که آيات خدا را بر آن ها تلاوت کند و نفوسشان را از هر نقص و آلايش پاک سازد و به آن ها حقايق حکمت را بيامرزد؛ هر چند پيش از آن، در گمراهي آشکاري بوده اند.
افزون بر مقام هايي که براي پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بيتش علیهم السلام گفتيم، دو مقام تعليم و تربيت نيز از اهداف بعثت پيامبر صلی الله علیه و آله و از وظايف امامان و جانشينان حضرت و در عصر ما از وظايف امام عصر علیه السلام است.
تزکيه و تربيت، دو مفهوم نزديک به هم هستند با اين تفاوت که بار معنوي مفهوم تزکيه بيش تر است. تربيت، عبارت است از فراهم کردن زمينه براي اين که استعدادهاي يک موجود شکوفا شود و رشد کند. فراهم ساختن زمينه براي رشد و شکوفايي استعدادهاي موجود، تربيت است. باغباني که بوتة گلي را پرورش مي دهد، در واقع موقعيتي را فراهم مي کند که اين بوته، گل هاي خوشبويي را به بار آورد. آب کافي و نور و حرارت لازم براي بوتة گل فراهم مي سازد تا استعداد نهفته در آن به شکوفايي برسد. اين امور را تربيت بوتة گل مي گويند؛ ولي گاهي مربي، غير از اين که زمينه هاي خارجي را فراهم مي کند، تصرف هايي هم انجام مي دهد؛ براي مثال، باغباني که مي خواهد درختي ميوه بدهد، شاخ و برگ هاي اضافي آن را مي زند. فقط اين نيست که به آن کود و آب بدهد. زدودن موانع و شاخ و برگ هاي زايد، و زدودن هر آن چه براي شکوفايي و رشد آن ضرر دارد، در مفهوم تزکيه نهفته است؛ بنابراين، تزکيه فقط رشد دادن و آراستن نيست؛ بلکه پيراستن نيز هست.
دربارة تربيت و تزکية انسان، لازم است ظرافت هاي خاصّي مراعات شود که از مجموعِ اين ظرافت ها جز کسي که انسان را آفريده، به طور کامل آگاه نيست. آفريدگار انسان مي داند که در تربيت انسان چه ظرافت هايي را بايد به کار گرفت و او است که به برگزيدگانش، الهام و وحي مي کند که انسان ها را چگونه تربيت کنند تا به رشد لايق خودشان برسند؛ البته از آن جا که انسان مختار است، حتي با وجود اوضاع اجتماعي و موقعيت محيطي مناسب جهت رشد مي تواند با سوءاختيار خود از آن ها سوءاستفاده کند؛ ولي به هر حال، مربي بايد زمينه را طوري فراهم سازد که اگر متربي بخواهد با اختيار خويش، استعدادهايش به ظهور برسد، امکان آن برايش فراهم باشد.
پی نوشت ها:
1.آل عمران (3)،164.
قسمت سوم

3.مقام قضا
مقام سومي که خداوند بزرگ، غير از مقام نبوت و رسالت، به پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله عطا فرمود، مقام قضا است. هر جامعه اي به افرادي امين و مطمئن نياز دارد تا در مشاجره هاي حقوقي يا جزايي، داوري کنند. امر قضا، غير از امري است که وليّ امر صادر مي کند. در اين خصوص، گاهي قاضي، قاضي تحکيم است؛ يعني دو نفر با هم توافق مي کنند که هر چه فلاني گفت، عمل مي کنيم. اين داوري، هميشه کارساز نيست؛ بلکه بايد ضامن اجرا نيز داشته باشيم. مقامي که به طور رسمي از طرف خداي متعالي واجب الإطاعه است، آن قاضي است که به امر خدا مستند باشد، در اين باره آيات فراواني فرود آمده است:
فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّيَ يُحَکِّمُوکَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا.1
اين آيه بسيار کوبنده و قاطع است و بسيار جاي تأمّل دارد. خداوند با تأکيدي کم نظير، دو مرتبه مي فرمايد:
نه، نه، قسم به خداي تو که اين مردم ايمان ندارند، مگر اين که در مسائل اختلافي شان به تو مراجعه کنند و هر چه را تو داوري کردي، از ته دل بپذيرند و حتي در دلشان هم دربارة داوري تو گله و شکايتي نداشته باشند.
ايمان واقعي اين است که دربارة داوري قاضي اسلامي چنان تسليم باشند که در دلشان هم به قاضي اسلام اعتراض کند، در حالي که قاضي طبق حکم خدا و نصّ قرآن يا نصّ حديث متواتر حکم کرده باشد، اعتراضِ او با اين آية قرآن نمي سازد. اين آيه بدين معنا است که مسلمانان واقعي بايد در برابر حکم اسلام تسليم محض باشند و حتي در دلشان هم احساس تنگي و کدورت نکنند که چرا چنين حکمي دربارة ما صادر شده است. اگر صد در صد هم به ضررشان هست، با طيب خاطر بپذيرند؛ زيرا حکم خدا است و بايد در برابر آن سرِ تسليم فرود آورد.
اين مقام قضا، مقام ديگري است که خداوند متعالي به پيامبر صلی الله علیه و آله عطا فرموده است. اين مقام براي اهل بيت (هم) نيز ثابت است. اين ها مقام هايي رسمي است که خداوند به اهل بيت (هم) عطا فرموده است. مجموع مقام هايي که خداي بزرگ به پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله عطا فرموده بود، همه اش به اهل بيت (هم) نيز منتقل مي شود، غير از يک چيز و آن اين که آن ها نبي و پيامبر نيستند. پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله بارها خطاب به امير مؤمنان علیه السلام فرمود:
أنت مني بمنزلة هارون من موسي إلا أنه لا نبي بعدي.2
تو در مقايسه با من، به منزلة هارون به موسي هستي، غير از آن که پس از من، هيچ پيامبر ديگري نيست.
طبق آن چه در خطبة قاصعه آمده است. پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله به امير مؤمنان علیه السلام فرمود:
إنک تسمع ما أسمع و تري ما أري إلا أنک لست بنبي و لکنک وزير.3
هر آن چه من مي شنوم، تو هم مي شنوي و آن چه من مي بينم، تو نيز مي بيني؛ ولي توپيامبر نيستي.
اميرمؤمنان علیه السلام صداي وحي را مي شنيد؛ ولي او مخاطب نبود؛ چون فقط پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله مخاطب وحي و نبوت بود.

سرخوش آن عیدی که آن بانی نور ازکنار کعبه بنماید ظهور
قلبها را مهر هم عهدی زند از
حرم بانک انا المهدی زند
السلام علی ربیع الانام و نضره الایام ....
سلام بر بهار آدميان و شادابي روزگاران
زمین سلامت می کند و ابرها درودت مي فرستند ، گلها به عشق تو مي شكفند و پرندگان به شوقت مي خوانند... يا بقيه الله برخيز و نقاب از چهره بردار... برخيز اي بهارجانها

به امید آنکه إنشاءالله امسال سال ظهور آقا و مولامون اباصالح المهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد.
یارب عید است، عطا بر همه ده بر ماتم و اندوه همه خاتمه ده
پایان غم همه ظهور مهدی ست تعجیل فرج به مهدی فاطمه ده
فرارسیدن بهار طبیعت و آغاز سال نو را به حضرت ولیعصر ارواحنا فداه و همه دوستداران حضرتش تبریک و تهنیت عرض می نمایم.
![]()
![]()
![]()
![]()
إنشاءالله که مدبر هستی با ظهور مولایمان جضرت ابا صالح المهدی(عجل الله تعالی فرجه)
حالمان را به احسن الحال مبدل نماید.

قسمت دوم

2. مقام ولایت و حاکمیت
پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله به اين مطلب تأکيد فرموند:
إِنَّمَا وَلِيُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ - وَمَن يَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ 1
ولي امر شما فقط خدا و رسول و مؤمناني هستند که نماز را به پا مي دارند و به فقيران در حال رکوع زکات مي دهند، و کساني که ولايت و فرمانروايي خدا و رسول و اهل ايمان را بپذيرند، {پيروزند؛ چرا که} لشکر و حزب خدا، همواره پيروز و غالب خواهند بود.
اين ولايت، ولايت در اطاعتِ امر و ولايت در امر و نهي است؛ از همين رو در آية ديگري مي فرمايد:
أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنکُمْ 2
از خدا اطاعت کنيد و از رسول و اولوالامر خودتان نيز پيروزي کنيد.
«الذين آمنوا» که در دو آية پيشين بدان اشاره شد، همين «اولي الامر» است که در اين آيه ذکر شده وطبق رواياتي که شيعه و سنّي نقل کرده اند، منظور از اولي الامر، امامان دوازده گانه علیه السلام هستند. دربارة « الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ» غالب روايات دربارة شخص امير مؤمنان علیه السلام است و در بعضي روايات نيز اشاره شده که امامان ديگر نيز در اين جهت شريک هستند.
ادامه مطلب...

قسمت اول
ما معتقديم تمام مقام هاي رسول الله صلی الله علیه و آله براي امام زمان عج الله تعالی فرجه و ديگر امامان دوازده گانه علیه السلام ثابت است و فقط يک استثنا دارد و آن هم مقام نبّوت و رسالت است؛ چرا که ارادة حتمي الهي بر اين قرار گرفته بود که سلسلة جليلة انبيا صلی الله علیه و آله به وجود مقدّس رسول الله صلی الله علیه و آله پايان پذيرد. شايد اين پرسش مطرح شود که مگر پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله غير از مقام نبوّت و رسالت چه مقامي داشته است که امامان در آن شريکند. علاّمة بزرگوار، آيت الله طباطبايي (رضوان الله تعالی علیه) در تفسير الميزان در موارد متعددي در اين زمينه بحث کرده است.
1. مقام تبيين و تفسير قرآن
نخستين مقامي که خداوند متعالي به پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله عطا فرموده، اين است که بيان پيامبر دربارة تفسير و تفصيلِ مجملات قرآن حجّت، و هر چه بفرمايد، مطابق واقع است و مردم موظفند بپذيرند. قرآن کريم در اين زمينه مي فرمايد:
وَأَنزَلْنَا إِلَيْکَ الذِّکْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ. 1
ما قرآن را بر تو فرود آورديم تا آن را براي مردم بيان کني.
اين مقام، براي اهل بيت (هم) نيز ثابت است؛ زيرا پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:
إني تارک فيکم الثقلين: کتاب الله و عترتي أهل بيتي.2
من ميان شما دو ميراث گرانبها به وديعت مي نهم: کتاب خدا و عترتم و اهل بيتم.
در اين حديث شريف، عترت، عِدل و همسنگِ جداناپذير قرآن معرّفي شده است.
پي نوشت ها:
1.نحل (16)،44.
2.قندوزي حنفي، يناييع المودة، ص33؛ محمد بن عيسي ترمذي، صحيح ترمذي، ج5، ص 199.









